نوروز ، عید مجوس

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز ، عید مجوس

گفتیم که مشرکین مجوسی برای به ضلالت کشاندن و منحرف کردن مسلمانان علی الخصوص ایرانیان به حیله ها و نیرنگهای متعددی روی آورده اند که به برخی از آنها اشاره کردیم . از دیگر نیرنگهای این افراد که بسی جای تأسف دارد سعی آنها در جهت تغییر اسلام و وارد کردن انحرافات دین مجوس به این دین الهی است تا در صورتی که نتوانند در مجوسیت به حفظ انحرافات و ضلالتهای خود نائل شوند آنها را در دین اسلام وارد کرده و در آنجا به حفظ این موارد بپردازند و به همین دلیل افکار خود را مانند ویروس و میکروبی وارد پیکر اسلام کردند . بدین دلیل است که متأسفانه می بینیم که در کتب شیعه احادیثی نقل شده که در آنها ائمه بجای دفاع از اسلام و مراسم اسلامی به دفاع و ترویج از رسوم مجوسی روی آورده اند . بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر دفاع و ترویج از رسوم مجوسی امری نیکو بود شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم به این امر اقدام می کردند و کاملا مشخص است که آنچه در کتب شیعه در دفاع و ترویج عقاید و رسوم شرک آلود مجوس مطرح شده نه قول ائمه شیعه بلکه اقوالی است که به دروغ به آنها نسبت داده شده زیرا بر همگان آشکار است که ائمه شیعه افراد بزرگ و صالحی بوده اند و کاملا بعید است که آنها بخواهند از اسلام و مراسم و مناسک آن روی برگردانند و مبلغ دین مجوس و مروج رسوم غلط آن باشند .

وقتی به کتب شیعه و احادیث موجود در آنها مراجعه می کنیم متوجه می شویم که چنین احادیثی بسیار معدود بوده و شاید تعداد آنها از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نرود و از سوی دیگر می توان جعلی بودن این احادیث را نیز اثبات نمود و بدین ترتیب مشخص کرد که چگونه حیله گران مجوسی برای گمراه کردن مردم از دروغ گفتن و دروغ بستن به هیچ کسی ابایی ندارند .

در بین احادیثی که در کتب شیعه درباره نوروز وجود دارد و همانطور که گفتیم تعداد آنها بسیار اندک است دو حدیث معروفتر از بقیه هستند که یکی از آنها از معلی بن خنیس روایت شده که اخباری را ارائه می دهد که قابل اثبات نیستند و دیگری که در کتاب دعائم الإسلام مطرح شده بطور کلی به آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن اشاره دارد و قصد ترویج نوروز را ندارد . در ابتدا به حدیث معلی بن خنیس اشاره می کنیم که با مقداری تفاوت در کتب مختلف شیعی نقل شده است :

الْبِحَارُ، رَأَيْتُ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْعَبَّاسِ الدُّورْيَسْتِيِّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُونِسِيِّ الْقُمِّيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ حَبِيبٍ الْخَيْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع يَوْمَ النَّيْرُوزِ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْيَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا يَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِيهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ الَّذِي بِمَكَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِيمٍ أُفَسِّرُهُ لَكَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنْ عُلِمَ هَذَا مِنْ عِنْدِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَعِيشَ أَمْوَاتِي وَ تَمُوتَ أَعْدَائِي فَقَالَ يَا مُعَلَّى إِنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ فِيهِ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِيهِ الرِّيَاحُ وَ خُلِقَتْ فِيهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي اسْتَوَتْ فِيهِ سَفِينَةُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِيِّ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي حَمَلَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ص عَلَى مَنْكِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَيْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ كَذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ ع وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَ النَّبِيُّ ص أَصْحَابَهُ أَنْ يُبَايِعُوا عَلِيّاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ النَّبِيُّ ص عَلِيّاً ع إِلَى وَادِي الْجِنِّ يَأْخُذُ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي بُويِعَ فِيهِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِيهِ الْبَيْعَةَ الثَّانِيَةَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْفَرُ فِيهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَيَّعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سَأَلَ رَبَّهُ كَيْفَ يُحْيِي هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِينَ خَرَجُوا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ يَصُبَّ الْمَاءَ عَلَيْهِمْ فِي مَضَاجِعِهِمْ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِي النَّيْرُوزِ سُنَّةً الْخَبَرَ ( مستدرك الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِيهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ وَ تَعْظِيمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِيهِ ) .

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به صادق جعفر بن محمد علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که گفت : می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت : قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند . پس گفت : ای معلی ! روز نوروز روزی است که الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شزیکی قرار ندهند و به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند و آن اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده و آن روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت و آن روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام و آن روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد که آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت و آن روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید . و گفت : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که الله به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد . ( مستدرك الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِيهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ وَ تَعْظِيمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِيهِ ) .

عجب از این همه اخبار و ادعاهایی که هیچ دلیل و مدرکی بر آنها نیست . کسی که این حدیث را می خواند ممکن است با خود بیندیشد که بهتر است سال اسلامی را رها کند و برای اینکه بهتر بتواند سالگرد وقایع بزرگ روزگار را حفظ کند به تقویم مجوسی روی آورد و عجب از اینکه شخصی از فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلم بجای اینکه طبق سنت جدش از تقویم اسلامی که مبنای قمری دارد و تمام مناسبتهای اسلامی بر طبق آن تنظیم شده اند استفاده نماید به تقویم مجوسی روی می آورد . از طرفی در این حدیث از جعفر صادق نقل می شود که با مخاطب قرار داده معلی بن خنیس او و بطور کلی مسلمین را متهم می کند که روزی مثل نوروز را ضایع کرده اند و این قوم مجوس است که این روز مهم را حفظ کرده و بزرگ می دارد و بدین ترتیب قوم مجوس را از این نظر به مسلمانان برتری می بخشد . حال این سؤال مطرح می شود که رسول الله صلی الله علیه و سلم که جد جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی علیه السلام هستند طبق این قولی که از او نقل می شود آیا به بزرگداشت نوروز روی آوردند و یا طبق این قول از ضایع کنندگان نوروز بوده اند ؟ جالب است که جعفر بن محمد که قاعدتا خود باید اعتقادش را از جدش رسول الله صلی الله علیه و سلم گرفته باشد به متهم کردن ایشان روی آورده و ایشان را ضایع کننده روزی می داند که باید بزرگ و گرامی داشته شود . آیا یک مسلمان آگاه و معتقد این را باور می کند که جعفر صادق از روش جدش رسول الله صلی الله علیه و سلم روی برگردانده و مسلمین را متهم کند که چرا آداب مجوسی را رعایت نمی کنند ؟ هر کس که چنین حدیثی را باور نماید علاوه بر اینکه از اسلام دور شده و فاصله گرفته، به جعفر بن محمد نیز توهین نموده که چنین افکار و اقوالی را به او نسبت می دهد .

در ادامه بهتر است بررسی نماییم که این حدیث که در کتب شیعه مطرح شده آیا مقبول علمای حدیث شیعه نیز هست ؟ یا به بیان دیگر آیا این حدیث از قول جعفر صادق اعتبار دارد ؟ با بررسی این حدیث روشن می شود که علاوه بر اشخاص مجهول الهویه ای که در بین راویان این حدیث وجود دارند شخصی که این حدیث را از پدرش از معلی بن خنیس روایت می کند شخصی است که سخنان او از نظر علمای شیعه فاقد هرگونه اعتبار است و به بیان بهتر دروغگویی است که حتی از دروغ گفتن درباره ائمه شیعه نیز هیچ ابایی ندارد یعنی عقاید و افکار غلط غیراسلامی را مانند حدیث بالا از قول ائمه شیعه روایت کرده و به آنها دروغ می بندد . این شخص محمد بن الحسین الصائغ است . علمای حدیث شیعی درباره او می گویند :

محمد بن الحسين بن سعيد الصائغ كوفي نزل في بني ذهل أبو جعفر ضعيف جدا، قيل إنه غال. ( رجال ابن داود ص : 503 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی است و کنیه اش ابوجعفر می باشد و به شدت ضعیف است و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) است . ( رجال ابن داود ص : 503 ) .

محمد بن الحسين بن سعيد الصائغ أبو جعفر كوفي غال ضعيف لا يلتفت إليه. ( رجال ابن الغضائري ج : 5 ص : 197 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ ، ابوجعفر کوفی غال ( غلو کننده ) و ضعیف است و نباید به او التفات کرد . ( رجال ابن الغضائري ج : 5 ص : 197 ) .

علامه حلی که نام صحیح این شخص را محمد بن الحسن می داند درباره او می گوید :

محمد بن الحسن بغير ياء بعد السين بن سعيد الصائغ بالغين المعجمة كوفي نزل في بني ذهل أبو جعفر ضعيف جدا قيل إنه غال لا يلتفت إليه. ( رجال العلامة الحلي ص : 255 ) .

محمد بن الحسن که بعد از حرف سین حرف یاء وجود ندارد ( حسن و نه حسین ) بن سعید الصائغ کوفی که کنیه اش ابوجعفر است به شدت ضعیف می باشد و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) بوده است و نباید به او التفات و توجه نمود . ( رجال العلامة الحلي ص : 255 ) .

محمد بن الحسين بن سعيد الصائغ كوفي، ينزل في بني ذهل أبو جعفر ضعيف جدا. قيل إنه غال. ( رجال النجاشي ص : 337 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی ابوجعفر شدیدا ضعیف بوده و گفته می شود غال ( غلو کننده ) است . ( رجال النجاشي ص : 337 ) .

بدین ترتیب مشخص می شود شخصی که حدیث بالا را روایت کرده طبق نظر علمای رجالی شیعی شخصی ضعیف است یعنی مورد اعتماد و اطمینان نیست و نباید به آنچه چنین شخصی روایت می کند التفات نمود که نشان از این دارد احادیثی که این شخص راوی آنهاست مورد قبول نمی باشند .

حتی اگر به راویان چنین حدیثی مراجعه نمی شد از معنا و مفهوم این حدیث و آنچه از شخصیت و ایمان جعفر صادق برای ما آشکار است مشخص می ساخت که چنین گفته هایی از قول جعفر صادق قابل قبول نیست و عده ای دروغگو و کذاب خواسته اند با نسبت دادن چنین اقوالی به او افکار غلط و گمراه کننده خود را از قول شخصی صالح بیان دارند تا بدین ترتیب بهتر بتوانند عامه مسلمین را فریب داده و آنها را از اسلام منحرف سازند .

 

يك پاسخ برايش بگذاريد